لغت نامه دهخدا
کژمزاجی. [ ک َ م ِ ] ( حامص مرکب ) کژخاطری. کج طبیعتی. کژنهادی. رجوع به کژخاطری و کژنهادی شود.
کژمزاجی. [ ک َ م ِ ] ( حامص مرکب ) کژخاطری. کج طبیعتی. کژنهادی. رجوع به کژخاطری و کژنهادی شود.
حالت و کیفیت کژ خاطر کج طبیعی کژ دلی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هان ای سر بریده زتن خیره آفتاب کز زن مزاجی تو دوچارم در انقلاب
💡 درین محیط اگر تخته ای به دست افتد غلط ز طفل مزاجی به گاهواره کنم
💡 چو اندیشه مقبلان مستقیم سرشتی مطهر، مزاجی سلیم
💡 بود دیوانه مزاجی گرسنه در رهی میرفت سر پا برهنه
💡 هر مزاجی را عناصر مایهاست وین مزاجت برتر از هر پایه است