لغت نامه دهخدا
کوزه خر. [ زَ / زِ خ َ ] ( نف مرکب ) آنکه کوزه خرد. خریدار کوزه. مشتری کوزه:
ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
کوکوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش.خیام.
کوزه خر. [ زَ / زِ خ َ ] ( نف مرکب ) آنکه کوزه خرد. خریدار کوزه. مشتری کوزه:
ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
کوکوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش.خیام.
آنکه کوزه خرد. خریدار کوزه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 موج ز نور روی دل پر شده بود کوی دل کوزه آفتاب و مه گشته کمینه جام دل
💡 از دانهکوب برای جدا کردن گل از سنگها به منظور استفاده از گل در کوزهگری نیز بهره میگرفتند.
💡 می کند چون کوزه لب بسته، هر کس شد خموش در خم گردون شراب ناب را گردآوری
💡 اکثر این کوزهها دهانهای منقاری شکل دارند و بیشتر نقوش آن برگرفته از جانوران دریایی مثل ماهی، دلفین و هشتپا است.
💡 قضا آورده کوثر را ز فیضت آب در کوزه قدر بنهاده جنت را ز لطفت توشه در انبان
💡 بالات نخل بارور وز لب رطب آورده بر وان غبغب چون سیم تر چون کوزه نخل رطب