کوز شدن

لغت نامه دهخدا

کوز شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) گوژ شدن. خمیده شدن. خمیده شدن قامت.خم و کج شدن بالا. جفته و منحنی شدن قد:
شده کوز بالای سرو سهی
گرفته گل سرخ رنگ بهی.فردوسی.وتخته [ بر عضو شکسته ] بیش از پنج روز بر نباید نهاد مگر آنجا که ترسند که عضو کوز شود. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و عضو را نیک نگاه دارد تا کوز نشود. ( ذخیره ٔخوارزمشاهی ).
تیر بالاش چون کمان شد کوز
بر کمان کهن برآمد توز.امیرخسرو.و رجوع به کوز، کوژ گشتن و کوز کردن شود.

فرهنگ فارسی

گوژ شدن. خمیده شدن. خمیده شدن قامت

جمله سازی با کوز شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 موی به تلبیس سیه کرده گیر راست نخواهد شدن این پشت کوز

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز