لغت نامه دهخدا
کوره خر. [ رَ / رِ خ َ ] ( اِ مرکب ) گوزن. ( ناظم الاطباء ) ( اشتینگاس ).
کوره خر. [ رَ / رِ خ َ ] ( اِ مرکب ) گوزن. ( ناظم الاطباء ) ( اشتینگاس ).
گوزن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دمی چون کوره آتش چرا چون شمع نگدازم عزیز من دل عاشق که از آهن نخواهد شد
💡 تو چه حداد در این کوره و ما همچو دمیم هر چه خواهی بدم اندر دل ما، تا بدمیم
💡 این صفحه فهرست ستارههای صورت فلکی کوره است که به ترتیب درخشندگی مرتب شدهاند.
💡 با تن خاکی میسر نیست سیرابی ز وصل کوره بشکن، سر به جوی آب حیوانش گذار
💡 تولیدات این کارخانه شامل کک، یک آگلومراسیون، کورههای بلند ششانفجاری و یک مجتمع فولادسازی بود.