کوتاه زبانی
متضادها
فصاحت، سخنوری
لغت نامه دهخدا
کوتاه زبانی. [ زَ ] ( حامص مرکب ) حالت و کیفیت کوتاه زبان. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کوتاه زبان شود. || کم سخنی و نداشتن زبان دراز که موجب آزار دیگران گردد: سیرت و طریقت شمس الاسلام حسکا بابویه، رحمةاﷲ علیه، علمای فریقین را معلوم است که چگونه بوده از عفت و کوتاه زبانی و پاک نفسی. ( کتاب النقض ).و رجوع به کوتاه زبان و کوته زبان و کوته زبانی شود.
فرهنگ فارسی
حالت و کیفیت کوتاه زبان
جمله سازی با کوتاه زبانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ببین برویش و کوتاه کن سخن ناصح که بی زبانی خوشتر بود ز بی بصری