لغت نامه دهخدا
کوتاه دید. ( ص مرکب ) کوتاه دیده. کوتاه بین. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کوتاه دیده و کوتاه بین شود.
کوتاه دید. ( ص مرکب ) کوتاه دیده. کوتاه بین. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کوتاه دیده و کوتاه بین شود.
( صفت ) تنگ نظر تنگ چشم: زلف جانان را چه نسبت با حیات جاودان ? حیف باشد این قدر کوتاه بین باشد کسی. ( صائب )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از همه دیوار ما کوتاهتر دید و نشست نامهای چون پر زاغ او زبان حال او
💡 سپهبد چنان کرد کو راه دید همی دست ازان رزم کوتاه دید
💡 آمد به جهان باغ تا عیش کند کوتاهی عمر دید و شد گریان گل
💡 تو را به بینش کوتاه خویش نتوان دید مگر تو را به تو بینم نظر دریغ مدار