کندو کو
لغت نامه دهخدا
کندوکو. [ ک َ دُ ک َ / ک ُ ] ( ترکیب عطفی، اِمص مرکب ) کندوکاو. ( فرهنگ فارسی معین ).
- کندوکو کردن؛ وررفتن: دیشب تا صبح دزد پشت در کندوکو کرد که باز کند. این قدر با دندانها کندوکو مکن مینای روی آن می رود. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به کندوکاو و کاویدن شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - تفحص تجسس. ۲ - سعی کوشش.
جمله سازی با کندو کو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زآستینی که ندارد چو بخواهد عاشق دست بیرون کندو هر دو جهان بستاند
💡 حصار میدانداغی یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان کندوان بخش کندوان شهرستان میانه واقع شدهاست.
💡 من چرا در کندو در زنجیر باید جان دهم در جهان کی این ستم کافر به کافر میکند
💡 دهستان تیرچایی یکی از دهستانهای استان آذربایجان شرقی است که در بخش کندوان شهرستان میانه واقع شدهاست.
💡 آونلیق دربخش کندوان به دلیل وجود انبوه درختان باغ زردآلو《اریهلیه باغی》 و بادام و به سرسبزی معروف است.