کنار روزی
لغت نامه دهخدا
کنارروزی. [ ک َ / ک ِ ] ( اِ مرکب ) کوکبی که دیده شود بر عشاء. ( از مفاتیح ). و بدین جای معنی پیدا شدن نیست زیرا که وقت پیدا شدن بهر شهری و بهر اقلیمی مخالف یکدیگر بود ولکن حدیست تشریق را نهاده و سپس ایشان را مُشَرّق خوانند و پارسیان گفتند کنارروزی. ( التفهیم ص 462 ). التشریق هو ان یری الکوکب فی المشرق یطلع قبل طلوع الشمس و التغریب ان یری فی المغرب یغرب بعد غروب الشمس. الکنارروزی الذی یری بالعشاء و الکنارشبی الذی یری صباحاً. ( مفاتیح العلوم خوارزمی از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به کنارشبی شود.
فرهنگ فارسی
تغریب. کوکبی که دیده شود بر عشائ و بدین جای معنی پیدا شدن نیست زیرا که وقت پیدا شدن بهر شهری و بهر اقلیمی مخالف یکدیگر بود و لکن حدیست تشریق را نهاده و سپس ایشان را مشرق خوانند و پارسیان گفتند کنار روزی
جمله سازی با کنار روزی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روزی بر روی یکی از تندیسهای طلاییاش که در کنار صحن سخنرانیاش واقع بود یک دیهیم (نوعی تاج) قرار دادند، چیزی که سمبل پادشاهی و بردهداری بود.
💡 یاد آن روزی که دور از چشمزخم آسمان با تو بودم در کنار زندهرود ملک جی
💡 خواستم کان سرو روزی در کنار آید، ولی با کجی های فلک هرگز نیاید راست این
💡 کنار خود ز خون دل گلستان آنچنان کردم که شاید روزی آن سرو روانم در کنار آید
💡 خرم کسی که با تو روزی به شب رساند یا چون تو نازنینی شب در کنار دارد
💡 روزی از تخت و تاج کرد کنار رفت با ویژگان خود به شکار