روزی رسان

لغت نامه دهخدا

روزی رسان. [ رَ ] ( نف مرکب ) روزی رساننده. || ( اِخ ) کنایه از ذات باری. ( از لغت محلی شوشتر ):
گرم نیست روزی ز مهر کسان
خدایست رزاق و روزی رسان.نظامی.غم روزی مخورتا روز ماند
که خود روزی رسان روزی رساند.نظامی.دگر روز باز اتفاق اوفتاد
که روزی رسان قوت و روزیش داد.سعدی.بمنعم نداده ست روزی رسان
مگر بهر آسایش مفلسان.امیرخسرو دهلوی.ز هر توشه کامد ز روزی رسان
مرادی به بی توشه ای می رسان.امیرخسرو دهلوی.بی مگس هرگز نماند عنکبوت
رزق را روزی رسان پر میدهد.صائب.خدایست رزاق و روزی رسان.؟- امثال:
ضامن روزی بود روزی رسان.( جامع التمثیل ).

فرهنگ عمید

= روزی ده

فرهنگ فارسی

روزی رساننده. کنایه از ذات باری

جمله سازی با روزی رسان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 توقیعی از عطیهٔ او بر کنار داشت هر جا برات بخشش روزی رسان رسید

💡 که ای پاک دادار روزی رسان بدان رهنمایم تو روزی رسان

💡 مرا روزی رسان کز ناتوانی چنانم من که میدانم تو دانی

💡 ای ساز و ناز ناکسان حیرت فزای نرگسان ای خاک را روزی رسان مقصود هر آواره‌ای

💡 به هر روزی تو را روزی رسان است رساند روزی ات را بی کم و کاست

💡 بی مگس هرگز نماند عنکبوت رزق را روزی رسان پر می‌دهد

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز