کمر دون

لغت نامه دهخدا

کمردون. [ ک َ م َ ] ( اِ مرکب ) قوس قزح را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ). قوس قزح و آژفنداک. ( ناظم الاطباء ). آژفنداک. آفنداک. ترسه. انطلیسون. تیراژه. کمر رستم. کمان رستم. طوق بهار. سریر. رخش. سدکیس. قالیچه فاطمه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

قوس قزح را گویند. قوس و قزح و آژفنداک. طوق بهار

جمله سازی با کمر دون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نماند ضایع ار نیک است اگر دون کمر‌بسته بدین کار است گردون

💡 بر همّت من منت یک حبهٔ دونان از کوه بود بر کمر مور، گران تر

چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز