لغت نامه دهخدا
کله نگار. [ ک ِل ْ ل َ / ل ِ ن ِ ] ( نف مرکب ) کنایه از فراش نوشته اند. ( آنندراج ). فراش و آنکه فرش و بساط می گستراند. ( ناظم الاطباء ):
فرمان صدور یافت که آیین دلفریب
پیدا کنند کله نگاران پرهنر.بدر چاچی ( از آنندراج ).
کله نگار. [ ک ِل ْ ل َ / ل ِ ن ِ ] ( نف مرکب ) کنایه از فراش نوشته اند. ( آنندراج ). فراش و آنکه فرش و بساط می گستراند. ( ناظم الاطباء ):
فرمان صدور یافت که آیین دلفریب
پیدا کنند کله نگاران پرهنر.بدر چاچی ( از آنندراج ).
۱. نگارندۀ کله.
۲. [مجاز] فراش.
۳. پرده دار.
( صفت ) فراش: ( فرمان صدور یافت که آیین دلفریب پیدا کنند کله نگاران پرهنر ).
کنایه از فراش نوشته اند.فراش و آنکه فرش و بساط می گستراند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سبزخطا و گلرخا تازهبهار کیستی طرف کله شکستهای طرفه نگار کیستی