کلاه پوستی

مترادف‌ها

کلاه پوست

لغت نامه دهخدا

کلاه پوستی. [ ک ُ ] ( اِخ ) تیره ای از ایل بهارلو ( از ایلات خمسه فارس ). ( از جغرافیای سیاسی کیهان ص 86 ).

فرهنگ فارسی

آنکه کلاه پوستی بر سر گذارد.

جمله سازی با کلاه پوستی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در آغاز قرن بیستم مردها پیراهن بی یقه سفید، شلوار گشاد سیاه که دم پایشان جمع شده بود، قبایی که جلویش با کمربند بسته می‌شد، و کلاه کوتاه و گرد نمدی می‌پوشیدند. بعضی مردها نیز ژاکت‌های پوستی و جلیقه‌های نمدی می‌پوشیدند. پاپوششان نیز مانند همه ایران گیوه (ملکی) بود. برای جشن‌ها، شکار و جنگ مردها عبای نازکی به نام چقه می‌پوشیدند. بستن قطار فشنگ نیز مایه مباهات بود. مردهای طوایف گوناگون قشقایی بر اساس کمربند و شیوه بستن قطار فشنگشان قابل تشخیص بودند.

💡 گالشان (دامداران کوهستانی) کلاهی پوستی دارند و علاوه بر آن از شولا یعنی بالاپوش نمدی و نیمه بلند استفاده می‌کنند.

💡 در مناطق بسیار سردسیر و کوهستانی، استفاده از یک کلاه پوستی ضخیم برای حفظ دمای بدن در برابر سرمای شدید بسیار ضروری و حیاتی است.

💡 در مراسم‌های سنتی برخی اقوام، پوشیدن کلاه پوستی با طرح‌های خاص نشان‌دهنده جایگاه اجتماعی و اصالت خانوادگی فرد در آن جامعه خاص است.

💡 او برای سفر به روسیه، یک کلاه پوستی با کیفیت بسیار بالا خریداری کرد تا از سر و صورت خود در برابر برف محافظت کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران