لغت نامه دهخدا
کشتی ور. [ ک ُ وَ ] ( ص مرکب ) کشتی گیر. پهلوان. آنکه کشتی گیرد:
نه با کشتی وران زور آزمایم
نه با میخوارگان رامش فزایم.( ویس و رامین ).
کشتی ور. [ ک ُ وَ ] ( ص مرکب ) کشتی گیر. پهلوان. آنکه کشتی گیرد:
نه با کشتی وران زور آزمایم
نه با میخوارگان رامش فزایم.( ویس و رامین ).
کشتی گیر. پهلوان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کشتی نوح را که ز طوفان امان ماست بنما که زیر لنگرم از بیم و از امید
💡 بازآمدی که شمع دل افروزیم دگر کشتی و زنده کردی و می سوزیم دگر
💡 خواجه را کشتی باستم زار زار هم برینجا خواجه گویان زینهار
💡 عالمی کشتی و خواهی زارتر کشتن مرا زانکه می بینم ببخت خود ترا خونریزتر
💡 چون تو کشتی در عوض صد جان دهی وه چه جان صد جان جاویدان دهی