لغت نامه دهخدا
کدورت کشیدن. [ ک ُ رَ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) ملامت کشیدن. رنج بردن. ( فرهنگ فارسی معین ):
با آنکه من ندارم کاری به کار مردم
دایم کشم کدورت از رهگذار مردم.صائب ( از آنندراج ).
کدورت کشیدن. [ ک ُ رَ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) ملامت کشیدن. رنج بردن. ( فرهنگ فارسی معین ):
با آنکه من ندارم کاری به کار مردم
دایم کشم کدورت از رهگذار مردم.صائب ( از آنندراج ).
( مصدر ) ممت کشیدن رنج بردن: [ با آنکه من ندارم کاری بکاری مردم دایم کشم کدورت از رهگذار مردم ]. ( صائب )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غوطه زن دربحر سیل از کدورت پاک شو تابه کی خواهی کشیدن دامن تررا به خاک ؟