لغت نامه دهخدا
کحلی شب.[ ک ُ ش َ ] ( اِ مرکب ) بمعنی کحلی روز است که کنایه از تاریکی شب باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). کحلی پرند. تاریکی شب. ( از ناظم الاطباء ). رجوع به کحلی روز شود.
کحلی شب.[ ک ُ ش َ ] ( اِ مرکب ) بمعنی کحلی روز است که کنایه از تاریکی شب باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). کحلی پرند. تاریکی شب. ( از ناظم الاطباء ). رجوع به کحلی روز شود.
بمعنی کحلی روز است که کنایه از تاریکی شب باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو رخ نمود بر ایوان این حدیقه ی مینا ز زیر پرده ی کحلی عروس کلّه خضرا
💡 معجر کحلی فکند از سر بخاک تا به دامن هم گریبان کرد چاک
💡 در شب طلب حضور که در چشم مردم است کاندر درون پردهٔ کحلی حضور یافت