لغت نامه دهخدا
کام و دام. [ م ُ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) بد و خوب.خوب و زشت. نیک و بد. پستی و بلندی و امثال آن. ( یادداشت مؤلف ). شیرین و تلخ. راحت و رنج:
گذشته بر او بر بسی کام و دام
یکی تیز پایی «ودانوش » نام.عنصری.
کام و دام. [ م ُ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) بد و خوب.خوب و زشت. نیک و بد. پستی و بلندی و امثال آن. ( یادداشت مؤلف ). شیرین و تلخ. راحت و رنج:
گذشته بر او بر بسی کام و دام
یکی تیز پایی «ودانوش » نام.عنصری.
از اتباع است بد و خوب
💡 طولی نکشید که ای کام و ماشینهای نظیر آن به دلیل مشکلات مالی از صف تولید تویوتا خارج شدند. این خودرو نماد پیشرو خودروهای هیبریدی شناخته میشود. تویوتا پریوس دنباله روی این خودرو است.
💡 گر کشم در دیده خاک پای مردان رهت کام و کام منزل این راه را بینا شود
💡 همچنان خواهم که باشی خسرو و شادان دلت تن درست و شادمان و شاد کام و شادخوار
💡 منبع چشمه هر کلمه که جاری شود از نطق و بیان، کام و زبان، اسم خداوند عظیم است
💡 ندیم بخت جوان باش تا به کام و مراد نبیرهٔ پسر خویش را ببینی پیر
💡 کجات آن به رزم اندرون فر و نام کجات آن به بزم اندرون کام و جام