کافور بو ی

لغت نامه دهخدا

کافوربوی. ( ص مرکب ) آلوده به بوی کافور. بوی کافور دهنده. کافوربو:
سوسن کافوربوی،گلبن گوهرفروش
ز می اردی بهشت کرده بهشت برین.منوچهری.اکنون میان ابر و میان سمن ستان
کافوربوی باد بهاری بود سفیر.منوچهری.گل کافوربوی مشک نسیم
چون بناگوش یار در زر و سیم.نظامی.رجوع به کافوربو شود.

فرهنگ فارسی

( کافور بو ی ) ( صفت ) آنچه که بوی کافور دارد: [ می کافور بو در جام ریزیم و زین دریا در آن زورق گریزیم ]. ( نظامی )

جمله سازی با کافور بو ی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیجاده رنگ خواهد هر شب ز ارغوان کافور بوی خواهد هر روز از سمن

💡 گل کافور بوی مشک نسیم چون بناگوش یار در زر و سیم

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز