لغت نامه دهخدا
کار به جان رسیدن.[ ب ِ رَ / رِ دَ ] ( مص مرکب ) قریب بهلاک رسیدن. ( غیاث ) ( آنندراج ). کار بجان آمدن. || کار به جان و کارد به استخوان رسیدن؛ به جان آمدن. بی حوصله شدن. مشرف به موت شدن. ناتوان و بیچاره شدن در کار.
کار به جان رسیدن.[ ب ِ رَ / رِ دَ ] ( مص مرکب ) قریب بهلاک رسیدن. ( غیاث ) ( آنندراج ). کار بجان آمدن. || کار به جان و کارد به استخوان رسیدن؛ به جان آمدن. بی حوصله شدن. مشرف به موت شدن. ناتوان و بیچاره شدن در کار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نول کوناسکی تحصیلات دانشگاهی خود را در دانشگاه دولتی کشاورزی روسیه انجام داد و در ارتش روسیه به خدمت سربازی رفت. در سال ۱۹۱۳ مدرک مهندسی کشاورزی خود را اخذ نمود و ضمن کار به عنوان بازرس دامپزشکی جامعه مرکزی کشاورزی ورشو به انجمن تفنگداران پیوست.
💡 کار به نقش پا رساند جهد سر هواییت شمع صفت به داغ برد آینه خودنماییت
💡 رسید کار به جائی ز صیدگاه سپهر که زیر کان را دارند خربطان بشکار
💡 بیشتر نوازندگان ارکستر اپرای تهران از اروپای شرقی برای کار به ایران دعوت شدند و گروه کوچکی از آنها ایرانی بودند.
💡 در سر خسرو چنان شست خیالت که گر کار به تیغ اوفتد، زو نتواند پرید