کار اب

لغت نامه دهخدا

( کار آب ) کار آب. [ رِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کاراب. شراب خوردن. ( جهانگیری ). شراب بافراط خوردن. ( برهان ). شراب خوردن، ازمصطلحات. ( غیاث ). کنایه از شراب خوردن:
چون ز تو کس برنخورد، باری بر کار آب
خدمت خسرو گزین تا تو ز خود برخوری.سنائی.رنگ تیغش میان خون عدو
صوفئی دان که کار آب کند.خاقانی.بس بس ای دل ز کار آب که عقل
هست از آب کار او بیزار.خاقانی.بود مستی سخت لایعقل به خواب
آب کارش برده کلی کار آب
پیش نشین تازه بکن کار آب
بیش مبر آب ز کار ای غلام.عطار.این هفته با حریفان من کار آب کردم
چون آب کارگر شد از من مجوی کاری.اوحدی. || سقایت. ساقی گری:
شاهدان آب دندان آمده در کارآب
فتنه را از خواب خوش دندان کنان انگیخته.خاقانی.ای در غرقاب نار به کار آب پرداخته و در گذر سیلاب مجلس شراب ساخته. ( نفثة المصدور ).

فرهنگ فارسی

( کار آب ) شراب خوردن

جمله سازی با کار اب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفتم که عاشقم من وز این گفته ام خجل زیرا که عاشقی نبود کار آب وگل

💡 هوا ز بس که رطوبت گرفته نیست عجب که کار آب کند با صحیفه موج هوا

💡 زر آب دیدی می‌نگر، می‌برده کار آب زر ساقی به کار آب در آب محابا ریخته

💡 گفتم کنون بمردم چشمم امیددار آرد ز لطف روی تو بازم به کار آب

💡 با دل ما صحبت تیغ تو تا چون رو دهد اختیاری نیست کس را، کار آب و آتش است

تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز