چهره ساختن

لغت نامه دهخدا

چهره ساختن. [ چ ِ رَ/ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) صورت کشیدن. نقاشی کردن. صورتگری کردن. چهره پرداختن. رخسازی کردن. منظره ساختن. || روبرو کردن. مقابل کردن. مواجهه دادن.

فرهنگ فارسی

روبرو کردن. مقابل کردن. مواجهه دادن.

جمله سازی با چهره ساختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جالب اينكه برادران يوسف، با اينكه پدر تاكيد داشت در باره يوسف و برادرش بهجستجو بر خيزيد و مواد غذائى در درجه بعد قرار داشت، به اين گفتار چندان توجهنكردند، و نخست از عزيز مصر تقاضاى مواد غذائى نمودند، شايد به اين علت بود كهچندان اميدى به پيدا شدن يوسف نداشتند، و يا به اين علت كه آنها فكر كردند بهتر ايناست خود را در همان چهره خريداران مواد غذائى كه طبيعى تر است قرار دهند، و تقاضاىآزاد ساختن برادر را تحت الشعاع نمايند تا تاثير بيشترى در عزيز مصر داشته باشد.

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز