لغت نامه دهخدا
چهاربالش نه. [ چ َ / چ ِ ل ِ ن ِه ْ ] ( نف مرکب ) مسندنهنده. رجوع به چاربالش نه شود.
چهاربالش نه. [ چ َ / چ ِ ل ِ ن ِه ْ ] ( نف مرکب ) مسندنهنده. رجوع به چاربالش نه شود.
مسند نهنده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حسن مثله جمكرانى گفت: من چون اين سخن بشنيدم، گفتم با خويشتن كه: (گويا اينموضع است كه تو مى پندارى.) انّما هذا المسجد للامام صاحب الزمان. واشارت بدان جوان كردم كه در چهاربالش نشسته بود.
💡 (سپس ) در سراى خود به دنبال كليد گشتم، (به جستجوى كليد رفتم ) ندا آمد كهالباب مفتوح: در باز است. هنگامى كه به در سراى آمدم، جماعتى از بزرگان را ديدم،سلام كردم، جواب دادند و مرحبا گفتند و مرا به آن جايگاه كه اكنون مسجد (جمكران ) است،آوردند. چون خوب نگاه كردم تختى را ديدم كه نهاده شده و فرشى نيكو بر آن تختگسترده شده و بالش هاى نيكو نهاده (قرار داده شده ) و جوانى ديدم سى ساله بر روىتخت كه بر چهاربالش تكيه كرده است و پيرى درمقابل او نشسته و كتابى در دست گرفته و بر آن جوان مى خواند. و بيش از شصت مرد كهعده اى از آن ها جامه هاى سفيد و عده اى ديگر جامه هاى سبز بر تن داشتند برگرد او روىزمين نماز مى خواندند.