چم داشتن

لغت نامه دهخدا

چم داشتن. [ چ َ ت َ ]( مص مرکب ) رونق و معنی و مفهوم داشتن. ( از فرهنگ اسدی ذیل لغت چم ). با معنی و بارونق بودن:
چه جویی آن ادبی کان ادب ندارد نام
چه گویی آن سخنی کان سخن ندارد چم.رودکی ( از فرهنگ اسدی ).و رجوع به چم شود. || عادت داشتن. معتاد بودن. در تداول عامه، بخصوص در اصطلاح روستائیان فیض آباد محولات بخش تربت حیدریه، به معنی داشتن عادت در انجام دادن کاری با یکی از دو دست و نظایر این قبیل عادتها. چنانکه فی المثل کسی که چاقو یا قلم یا بیل را بدست چپ می گیرد، گوید: من به این دست چم دارم. یا با آن دست چم ندارم. و رجوع به چم شود.

جمله سازی با چم داشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وجودت سرشار از دوست داشتن و عشق و محبت بود. به ظاهر یک نفر بودی اما هرجا می‌رفتی لشکری بودی از وقار، متانت و راستی و درستی.

💡 هر که دارد آشنایی با همه کروبیان تخت همت باید از عیوق برتر داشتن

💡 فرمود: تمام خيرات و خوبى هاى دنيا و آخرت را در چشم پوشى و قطع طَمَع از زندگى واموال ديگران مى بينم (يعنى قناعت داشتن ).

💡 هنرهاش گسترده اندرجهان همه راز او داشتن درنهان