چشمان شاه
لغت نامه دهخدا
چشمان شاه. [ چ َ / چ ِ ن ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از جاسوسان و کارآگاهان شاه. کنایه از افرادی که در زمان پادشاهی هخامنشیان و اشکانیان در اطراف مملکت پراکنده میشدند و هرگونه خبری را نهانی بشخص شاه گزارش میدادند: اشخاصی در تمام مملکت بودند که آنها را چشمان یا گوشهای شاه میخواندند و اخباری را که راجع بمنافع شاه یا سلامت او بود باو میرسانیدند. ( تاریخ ایران باستان ج 3 ص 2659 ).
فرهنگ فارسی
کنایه از جاسوسان و کار آگاهان شاه
جمله سازی با چشمان شاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پای تو حیف است بر چشمان من پا بنه ای شاه من بر جان من
💡 فرمانهای او فرمانهای شاه که گفته بود «حرف تیمور حرف من است» شمرده میشد، «او نه تنها چشمان، بلکه گوشها و دهان شاه بود.» تیمورتاش با تجربه اش از ارتش و وزارتخانههای عدلیه و فوائد عامه در حوزههای حیاتی متعدد از شاه آمادهتر و مطلع تر بود.
💡 شاه متوجه این رفتار شد و فرمان داد تا چشمان بگفته شاه (ظریف) او را از کاسه درآوردند.
💡 خود نشسته آن جوان چشمان به راه تا کسی آید مگر از نزد شاه