لغت نامه دهخدا
چرخ کوزه گری. [ چ َ خ ِ زَ / زِ گ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دستگاه کوزه گری. دستگاهی که کوزه گران بوسیله آن دستگاه از گل کوزه سازند.
چرخ کوزه گری. [ چ َ خ ِ زَ / زِ گ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دستگاه کوزه گری. دستگاهی که کوزه گران بوسیله آن دستگاه از گل کوزه سازند.
دستگاه کوز گری. دستگاهی که کوزه گران به وسیله آن دستگاه از گل کوزه سازند ٠
💡 در زمانی که دکان کوزهگری در شهرها وجود داشت، یک رسم بختگشایی دیگر این بود که دختران با هفت گردو به دکان کوزهگری میرفتند و روی چرخ کوزهگری مینشستند و هفت دور میچرخیدند و هر دور، یکی از گردوها را میشکستند.
💡 یکی از مهمترین هنرهای این تمدن سفالگری است و حتی ابداع چرخ کوزهگری را، مربوط به این تمدن میدانند.