لغت نامه دهخدا
چار و چنگول. [ رُ چ َ ] ( اِ مرکب، اتباع ) دست ها و پاها خشک شده در حالی که جمع و خم شده باشد. با دستها و پاهای بسوی تنه گرد آمده چون مبتلا بفالجی یا از سرمازدگی مرده ای و غیره. و رجوع به چارچنگولی شود.
چار و چنگول. [ رُ چ َ ] ( اِ مرکب، اتباع ) دست ها و پاها خشک شده در حالی که جمع و خم شده باشد. با دستها و پاهای بسوی تنه گرد آمده چون مبتلا بفالجی یا از سرمازدگی مرده ای و غیره. و رجوع به چارچنگولی شود.
دست ها و پا ها خشک شده در حالی که جمع و خم شده باشد. با دستها و پا های بسوی تنه گرد آمده چون مبتلا بفالجی یا از سرما زدگی مرده ای و غیره.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پنج و چار و شش نباشد ذات او نفی هستیها بود اثبات او
💡 خود اندر چار و شش دیدی همیشه ز غفلت خویش خوش داری همیشه
💡 تن به چار و پنج و شش وامانده است لاجرم از راه حق زان مانده است