چابک دستی

لغت نامه دهخدا

چابک دستی. [ ب ُ دَ ] ( حامص مرکب ) استادی. مهارت. چالاکی:
به چابکدستی و استادکاری
کنی در کار این قصر استواری.نظامی ( خسرو و شیرین ).از حکم تقدیر مقدران آسمانی و چابکدستی مهندسان لامکانی. ( ترجمه محاسن اصفهان ص 57 ). حقایق خرده کاری و چابکدستی بتقدیم رسانیده. ( ترجمه محاسن اصفهان ص 63 ).

فرهنگ عمید

زبردستی، مهارت.

فرهنگ فارسی

استادی. چالاکی
مهارت زبر دستی.

جمله سازی با چابک دستی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کجا گردد نهان خونریزی چابک سوار من که گر دستی نگهدارد، سر از فتراک می روید

💡 مشعبد‌وار چابک دستی‌یی کن شرابی درکش و بدمستی‌یی کن

💡 چو رندان خیز و چابک دستیی کن ز جام نیستی سر مستیی کن

💡 زیرکی زبر دستی چابکی قضا شستی روز تا شب مستی پای تا بسر هوشی‌

💡 چابک دستی که دست و بازوت درست تصویر عقول چون تو نازائیده

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز