پیچ پیچ کنان

لغت نامه دهخدا

پیچ پیچ کنان. [ ک ُ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) صفت فاعلی بیان حالت. حلقه بر حلقه گرد خود برآینده. بس گرد خویش برآینده. پیچ و خم بسیار برآورنده. پیچ پیچ رونده. پیچان رونده. حلقه زننده:
..........................................
دید دودی چو اژدهای سیاه
کوهه بر کوهه پیچ پیچ کنان
بر صعودفلک بسیج کنان.نظامی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) حلقه حلقه گرد خود بر آینده پیچ و خم بسیار بر آورنده:... دید دودی چو اژدهای سیاه کوه بر کوه پیچ پیچ کنان بر صعود فلک بسیج کنان. ( نظامی )

جمله سازی با پیچ پیچ کنان

💡 که: ای رشته ی فکرتت پیچ پیچ چه میخواهی اینجا بگو؟ گفت: هیچ!

💡 هر که او در قید چندین پیچ پیچ جان نیابد باز میرد هیچ هیچ

💡 دو چشم و شکم پر نگردد به هیچ تهی بهتر این رودهٔ پیچ پیچ

💡 آسوده شد نشاط از آن زلف پیچ پیچ کاندر شکنج هر خم موییش سد بلاست

💡 نیست اندر بحر شرک و پیچ پیچ لیک با احول چه گویم هیچ هیچ

💡 سیم بربایند زین گون پیچ پیچ سیم از کف رفته و کرباس هیچ

طراحی صحنه یعنی چه؟
طراحی صحنه یعنی چه؟
کنان یعنی چه؟
کنان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز