پیچ و تاب خورد

لغت نامه دهخدا

پیچ و تاب خوردن. [ چ ُ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) بخود پیچیدن چنانکه دردمندی. بهر سوی متمایل شدن چون مستی یا بیهشی یا مبهوتی. بی آرامی نمودن با جنباندن تن بهر جانب.

جمله سازی با پیچ و تاب خورد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون نگردد عمر کوته، گرچه جاویدان بود رشته در قبضه صد پیچ و تاب افتاده را؟

💡 ای که اندر زلف مشکین پیچ و تاب انداختی مشک در چین و تو چین در مشک ناب انداختی

💡 دل موری نشد مجروح از تیغ زبان من چرا در پیچ و خم گردون چو زلف جوهرم دارد؟

💡 به علاوه روی اضلاع حوض و پیچ و خم اژدرها فواره‌های کوچک از مرمر ساخته شده که از همه آن‌ها آب جستن کرده به حوض می‌ریزد.

💡 ز تاب اینکه به رویت نقاب نزدیک است به دل چو زلف تو صد پیچ و تاب نزدیک است

💡 این مسیر دارای ۹ پیچ و ارتفاع ۹۲.۷ متری است که میانگین شیب آن را به ۴.۹ درصد می‌رساند.

اوزوم یعنی چه؟
اوزوم یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز