پیچ خوردن

لغت نامه دهخدا

پیچ خوردن. [ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) پیچیدن. (... پا یا دست یا روده ) خمیدگی پیدا آمدن در آن. اندکی از جای اصلی بیکسو شدن استخوان یا رگ یا روده و جز آن. پیتلی خوردن. پیت خوردن ( در تداول مردم قزوین ). || گردیدن. منحرف شدن. پیچیدن: از سر کوچه پیچ خوردم و او را دیدم. || تاب برداشتن تابیدن. کج شدن ( در چوب و میله آهنی و جز آن ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- پیچیدن ( دست وپا روده و مانند آن ) خمیدگی پیدا آمدن در چیزی. ۲- گردیدنمنحرف شدن:از سر کوچه پیچ خورد دیگر او را ندیدم. ۳- تاب برداشتن کج شدن ( چوب میل. آهنی و جز آن ).

جمله سازی با پیچ خوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شرم وحجاب مارا در پیچ وتاب دارد خون خوردن است کارش تیغی که آب دارد

کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز