پیه بز

لغت نامه دهخدا

پیه بز. [ هَِ ب ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) پیه که از امعاء بز گیرند و بهترین آن پیه گرده او باشد.

جمله سازی با پیه بز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وز آن دنبه که آمد پیه‌پرورد چه کرد آن پیرزن با آن جوان‌مرد

💡 گفتی تو را به رشته جان آتش افکنم چون شمع می کند دل من زین نشاط پیه

💡 مهر کو چشم و چراغ فلکش می خوانند از تف آه منش پیه بصر آب شود

💡 تنها نه در ره تو مرا شمع آه سوخت تا پیه چشم بود چراغ نگاه سوخت

💡 تیهی ز کجا یابد گلزار و شقایق پیهی ز کجا یابد تمییز ضیایی

💡 گیرد غضبت پیه دو چشم عدو آنگاه سازد بهمان بهر شگون چرب علم را

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران