لغت نامه دهخدا
پیل که. [ ک ِ ] ( اِخ ) دهی کوچک از دهستان کشور بخش پاپی شهرستان خرم آباد واقع در 45 هزارگزی جنوب باختری ایستگاه راه آهن سپید دشت و 12 هزارگزی باختر ایستگاه کشور، دارای 36 تن سکنه. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).
پیل که. [ ک ِ ] ( اِخ ) دهی کوچک از دهستان کشور بخش پاپی شهرستان خرم آباد واقع در 45 هزارگزی جنوب باختری ایستگاه راه آهن سپید دشت و 12 هزارگزی باختر ایستگاه کشور، دارای 36 تن سکنه. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).
دهی کوچکی از دهستان کشور بخش پاپی شهرستان خرم آباد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر خود اگر گرز و خفتانش پیل کشیدی، نبردی فزون از دو میل
💡 مادر آن پیلبچگان کین کشد پیل بچهخواره را کیفر کشد
💡 بر سایهٔ پیکانش برد سجده ز بس عز شیر سیه و پیل سپید از صف پیکار
💡 پیل بیشاپ معتقد بود که ایدههای فیتزجرالد بهمانند کاردستیهای مبتدیانهٔ کودکانه است که سروصدا دارند اما خیلی زود محو میشوند. فیتزجرالد عادت داشت که از آثارش انتقاد کند، نمیتوانست در نویسندگی منضبط باشد و علیرغم فروش بالای آثارش، بهدلیل ولخرجی بهدنبال درآمد بیشتر بود..
💡 در هند قرون وسطی، شیعیان و سنی ها محرم را با هم گرامی داشتند. پیلی سارت، یک تاجر هلندی که بین سالهای ۱۶۲۰ تا ۱۶۲۷ میلادی در آگره زندگی می کرد، روایتی از بزرگداشت محرم در زمان جهانگیر شاه را به شرح زیر ارائه می دهد: