لغت نامه دهخدا
پیش چین. ( اِ مرکب ) مقابل پس چین. چیدن قبل از موعد. || ( نف مرکب ) که پیش چیند. که از قبل بچیدن مبادرت ورزد. که زودتر از دیگران بکار چیدن پردازد.
پیش چین. ( اِ مرکب ) مقابل پس چین. چیدن قبل از موعد. || ( نف مرکب ) که پیش چیند. که از قبل بچیدن مبادرت ورزد. که زودتر از دیگران بکار چیدن پردازد.
۱-( اسم ) چیدن قبل از موعدمقابل پس چین. ۲- ( صفت ) آنکه پیش چیند کسی که زودتر از دیگران بکار چیدن پردازد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنین گفت تا پیش فغفور چین رسیدند و کردندش اندوهگین
💡 وزان جایگه پیش خاقان چین بیامد ببوسید روی زمین