پیش بودن

لغت نامه دهخدا

پیش بودن. [ دَ ] ( مص مرکب ) مقدم بودن. جلو بودن. اقدم بودن. تقدم داشتن. سابق بودن. برتری داشتن. || وجهه کسی یا چیزی بودن. مقابل و برابر او بودن. منظور نظر او بودن:
نیا را همین بود آیین و کیش
پرستیدن ایزدی بود پیش.فردوسی.رجوع به پیش در معانی مختلفه آن شود.

فرهنگ فارسی

مقدم بودن جلو بودن

جمله سازی با پیش بودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چنان بخواهم رفتن ز پیش تو صنما که وهم خواهد بودن به پیش من رهبر

💡 رسوایی‌های متعددی در خصوص این جنبش وجود دارد که از جملهٔ آن می‌توان به افرادی اشاره کرد که خود اقرار به همجنس‌گرای پیشین بودن کرده‌اند، ولی در یک رابطهٔ همجنسگرا کشف شده‌اند؛ همچنین بحث و جدل‌هایی بر سر اجبار همجنس‌گرایان زیر سن قانونی برای رفتن به اردوگاه‌های همجنس‌گرای پیشین برخلاف میل خودشان به وجود آمده‌است. رسوایی‌هایی در خصوص اذعان آشکار سازمان‌های وابسته به این جنبش نیز وجود داشته‌است که تبدیل درمانی عملی نیست.

شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز