لغت نامه دهخدا
پیش افتاده. [اُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) سبقت گرفته. جلو افتاده. تقدم جسته. || که مهم نباشد، پیش پا افتاده. مبتذل. که درخور اهمیت نبود. که آسان و سهل باشد. || معلوم. روشن. که هر کس تواند دانستن.
پیش افتاده. [اُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) سبقت گرفته. جلو افتاده. تقدم جسته. || که مهم نباشد، پیش پا افتاده. مبتذل. که درخور اهمیت نبود. که آسان و سهل باشد. || معلوم. روشن. که هر کس تواند دانستن.
( صفت ) ۱- سبقت گرفته جلو افتاده تقدم جسته. ۲- آنکه یا آنچه در خور اهمیت نبود مبتذل پیش پاافتاده. ۳- آنچه که هر کس بتواند بشناسد معلوم روشن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صائب اگر به دیده همت نظر کنی افتاده است قصر فلک پیش پای دل
💡 چو داری مردهیی افتاده در پیش تویی آن مرده، بگری زار بر خویش