پیش افتاد

لغت نامه دهخدا

پیش افتاد. [ اُ ] ( ن مف مرکب، اِ مرکب ) پیش افتاده. || کنایه از قسمت و نصیب:
هر ساعت از مژگان خود، خون دلم پیش اوفتد
این راز مانده بخت بد، اینست پیش افتاد من.امیرخسرو ( از آنندراج ).تا پیش او افتد مگر اشکی ز چشم درفشان
درها ذخیره میکنم از بهر پیش افتاد را.میر حسن ( از آنندراج ).|| پیشاهنگ. || سرگذشت و اتفاق و حادثه وسانحه. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- پیش افتاده. ۲- پیشاهنگ. ۳- قسمت نصیب: هر ساعت از مژگان خود خون دلم پیش اوفتد این راز مانده بخت بداینست پیش افتاد من. ( خسرو دهلوی ) ۴-اتفاق حادثه سانحه.

جمله سازی با پیش افتاد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر که را افتاد بر محراب ابروی تو چشم کافرست ار پیش محرابت نیاید در نماز

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز