لغت نامه دهخدا
پیروزه چرخ. [ زَ / زِ چ َ ] ( اِ مرکب ) چرخی از فیروزه یا برنگ فیروزه. || کنایه از آسمان است.
پیروزه چرخ. [ زَ / زِ چ َ ] ( اِ مرکب ) چرخی از فیروزه یا برنگ فیروزه. || کنایه از آسمان است.
( اسم )۱- چرخی از فیروزه. ۲- چرخی برنگ فیروزه. ۳- آسمان.
💡 چو گوی زرد ز پیروزه گنبدی خورشید ز بیم چرخ سوی مغرب الحذار گرفت
💡 زلعل نگین تو درحکم مطلق همی لرزه در چرخ پیروزه آید
💡 گفتم آن لعل صفت محنت من برشکند چرخ پیروزه ندا کرد که پیروزی نیست
💡 پادشاها عون حق یار شب و روز تو باد چرخ پیروزه غلام بخت پیروز تو باد
💡 مگر نشنوید این غو کوس جنگ که پر گشته زان چرخ پیروزه رنگ
💡 ایا شهی که گشاده ست چرخ پیروزه در آستان تو درهای فتح و پیروزی