پیر می فروش

لغت نامه دهخدا

پیر می فروش. [ رِ م َ / م ِ ف ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) سالخورده باده فروش. کهنسالی که شراب انگوری فروشد. پیر خمار. || پیر میکده. پیر میخانه:
من این دلق مرقع را بخواهم سوختن روزی
که پیر می فروشانش بجامی برنمی گیرد.حافظ.دی پیر می فروش که ذکرش بخیر باد
گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد.حافظ.

فرهنگ فارسی

پیر خمار سالخورده باده فروش

جمله سازی با پیر می فروش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درین گلشن خم تسلیم هر شاخی گلی دارد به ذوق سجده خود را در جوانی پیر می‌خواهم

💡 زآهو تا جدا شد نافه چون دستار شد مویش غریبی در جوانی آدمی را پیر می سازد

💡 چون دل به سینه بود نگه شوخ شد اسیر می شد گر این جوان خجل از پیر می گداخت

💡 اشعار استفاده شده در این فیلم شامل رباعیات خیام ترجمه ادوارد فیتزجرالد، 'طبیعت یک زندگی شاد' از هنری ووتون، وقتی تو پیر می‌شوی از ویلیام باتلر ییتس و اشعاری از کنراد ایکین می‌باشد.

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز