پیر زر

لغت نامه دهخدا

پیر زر. [ رِ زَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) پیر کهن. ( آنندراج ). پیر کهنسال.

فرهنگ فارسی

پیر کهن پیر کهنسال

جمله سازی با پیر زر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو پیران دراین دشت جان باختند به مینو درون شادمان تاختند

💡 کنون نزد آن پیر خسرو شویم چو رزم اندر آید همه نو شویم

💡 چو پیران بنزدیک لشکر رسید در و دشت از سم اسپان ندید

💡 به امید قد خم گشته محمل می‌کشد فرصت مگر پیری ازین دریا برون آرد به قلابم

💡 پیر گفتا نیست ما را هیچ خواست عاشقان را چون تو مطلوبی کجاست

💡 به دستش سر و دست دستور پیر که او را پدر بود و شه را وزیر