پی داشتن

لغت نامه دهخدا

پی داشتن. [ پ َ / پ ِ ت َ ] ( مص مرکب ) قوت و چسبندگی داشتن. کشش داشتن. صاحب ریع بودن. || دنباله داشتن. || دارای عصب بودن.
- پی کسی داشتن؛ متابع او بودن. هوای او داشتن. براستای وی رفتن. بدنبال او رفتن:
تا من پی آن زلف سرافکنده همی دارم
چون شمع گهی گریه و گه خنده همی دارم.خاقانی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- دنباله داشتن.۲- ریع داشتن کشش داشتن صاحب ریع بودن. ۳- قوت داشتن.۴- دارای عصب بودن ( گوشت ). یا پی کسی( چیزی ) داشتن. متابع او بودن بدنبال او رفتن هوای او را داشتن: تا من پی آن زلف سر افکنده همی دارم چون شمع گهی گریه و گه خنده همی دارم. ( خاقانی )

جمله سازی با پی داشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 يكسوى وجود او به خاك منتهى مى شود، و سوى ديگرش به عرش پروردگار و (طرفهمعجونى ) است (كز فرشته سرشته و ز حيوان !) و به خاطر داشتن همين دو بعد،قوس صعودى و نزولى و تكامل و انحطاط او فوق العاده وسيع است.

💡 من چگویم چون تو دانی مختصر عقلی بود قدر خاک افزونتر از گوگرد احمر داشتن

💡 من نمی گویم خدایی لیک می گردد پسر در رحم، زن را کنی گر منع دختر داشتن

💡 آرزوهاى دنيايى آدمى را با خود مى برد و در برهوت پستيها به هلاكت مى رساند و آنچهبازدارنده انسان از همراهى با آرزوهاى دنيايى است، در نظر داشتن مرگ و ذكر معاد استكه بالاترين ذكرهاست.

💡 1 مذهب، معنى داشتن هستى را اثبات مى كند. در همه اين مذاهب، حتى خرافى ترين ومنحطترين مذهبى كه بشر داشته است مانند پرستش فتيش يا ارواح خبيثه و طيبه اى كه درتمام اشياء وجود دارند و در زندگى مؤ ثرند....، احساس مذهبى معنى داشتن هستى نهفتهاست، يعنى جهان بينى مذهبى يك جهان بينى مثبت است.