لغت نامه دهخدا
پوی و تک.[ ی ُ ت َ ] ( اِ مرکب، از اتباع ). رجوع به پوی و رجوع به تک و رجوع به تک و پو و تکاپو شود:
راهشان یوز گرفته ست و ندارند خبر
زآن چو آهو همه در پوی و تک و بابطرند.ناصرخسرو.
پوی و تک.[ ی ُ ت َ ] ( اِ مرکب، از اتباع ). رجوع به پوی و رجوع به تک و رجوع به تک و پو و تکاپو شود:
راهشان یوز گرفته ست و ندارند خبر
زآن چو آهو همه در پوی و تک و بابطرند.ناصرخسرو.
( اسم ) تک و پو تکاپو: راهشان یوز گرفتست و ندارند خبر زان چو آهو همه در پوی و تک و بابطرند. ( ناصر خسرو )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سویوحدت پوی و دستاز شرکشوی متحد باش و به ترک کفر گوی
💡 در دامن گلزار همی پوی و همی چم با لعبت فرخار همی گوی و همی خند
💡 عشق بازی چیست؟ جهد بی مراد راه عنقا پوی و از عنقا مپرس
💡 تو دیندار باش و بی آزار باش پِیِ داد پوی و نکوکار باش
💡 ز رستگار و خطا پوی و بنده و آزاد تمام را طمع مغفرت رود از یاد
💡 زمانی، قاسم، از جستن میآسای مدام اندر طلب می پوی و می موی