جمله سازی با پوست بر دهل بس
چنان شود که شود موی بر تنش مسمار چنان شود که شود پوست بر تنش زندان
پوست بر تن خضر را از زهر منت سبز شد حفظ آب روی خود از آب حیوان خوشترست
غنچه از پوست برون آمد و ما بیدردان جامه ای چاک نکردیم درین فصل بهار
مرو به شحنه که زندان مقام او گردان که پوست بر تن بدخو بس است زندانش
آن نزاریست شده پوست بر اندامش خشک شاید ار خشک شود پوست بر اندام نزار