پودنه ٔ لب جوی
لغت نامه دهخدا
پودنه لب جوی. [ ن َ /ن ِ ی ِ ل َ ب ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) پودنه جویباری. نعناع وحشی. رجوع به پودنه شود: ملک علاءالدین [ازسلاطین غور] قصد بهرامشاه کرد و بهرامشاه با او در کنار آب باران مصاف داد با وجود اینکه دویست فیل جنگی داشت از علاءالدین منهزم شد و شب از شدت سرما پناه بخرابه ای برد دهقانی دید گفت طعام چه داری مرد دهقان پنیر و پودنه لب جوی آورد. ( جامعالتواریخ رشیدی ).
فرهنگ فارسی
پودنه جویباری نعناع وحشی
جمله سازی با پودنه ٔ لب جوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 طوبی و نارون از پای درآیند ز رشک در لب جوی که آن سرو روانم باشد
💡 در بوستان نرسته لب جوی تاکنون سروی، چو سرو قامت دلجوی دلبرم
💡 نپندارم که در بستان فردوس بروید چون تو سروی بر لب جوی
💡 فرامش کرده عمدا شستن روی که در گلزار شوید بر لب جوی
💡 خوش وقت کسی موسم نوروز، که چون گل هر روز سر آب و لب جوی دگر داشت
💡 من با تو نیامدم که صحرا بینم یا بر لب جویی به هوس بنشینم