پنجه افشردن
مترادفها
چنگ انداختن، پنجه کشیدن
متضادها
نوازش کردن، آرام گرفتن
لغت نامه دهخدا
پنجه افشردن. [ پ َ ج َ / ج ِ اَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) پنجه بردن و پنجه پیچیدن و پنجه تافتن و پنجه تابیدن، کنایه از غالب آمدن بر حریف باشد. ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) غالب آمدن بر حریف پنجه پیچیدن پنجه تافتن پنجه تابیدن.
جمله سازی با پنجه افشردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 درشتی که چون پنجه را گرم کرد به افشردن الماس را نرم کرد
💡 مدیر شرکت با شنیدن انتقادات تند کارمندان، بلافاصله شروع به پنجه افشردن کرد و با لحنی تند با آنها برخورد نامناسبی داشت.
💡 دشمن در برابر مذاکرات صلح، به جای همکاری، شروع به پنجه افشردن کرد و با تهدیدهای نظامی، طرف مقابل را تحت فشار قرار داد.
💡 او همیشه سعی میکرد در بحثها با آرامش رفتار کند، اما گاهی اوقات وقتی عصبانی میشد، ناخودآگاه شروع به پنجه افشردن میکرد.