پنجه انداختن
مترادفها
چنگ انداختن، چنگ زدن
لغت نامه دهخدا
پنجه انداختن. [ پ َ ج َ / ج ِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) درهم کردن دو تن پنجه های دست خود را برای زورآزمائی. || جنگ و ستیزه کردن. پنجه افکندن:
هرچه خواهی کن که ما را با تو رای جنگ نیست
پنجه با زورآوران انداختن فرهنگ نیست.قدسی ( از آنندراج ).پنجه با ساعد سیمین چو نیندازی به.؟- پنجه انداختن به روی کسی؛ کنایه از درشتی و ستیزه کردن نسبت به بزرگتر از خودی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) مقابله کردن نبرد کردن زور کردن با کسی به پنجه پنجه انداختن پنجه گرفتن پنجه زدن.
جمله سازی با پنجه انداختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 حیوان وحشی با دیدن شکار خود، ناگهان پنجه انداختن به سمت آن را آغاز کرد و سعی داشت با سرعت و قدرت زیاد، طعمه را در چنگ بگیرد.
💡 برخی سیاستمداران همیشه سعی میکنند برای رسیدن به قدرت، به امور دیگران پنجه انداختن و در تصمیمگیریهای حساس آنها دخالت کنند که این کار اصلا درست نیست.
💡 کودک با هیجان زیاد شروع به پنجه انداختن به لباسهای مادرش کرد، گویی میخواست با تمام توان خود، توجه و محبت او را به سمت خود جلب کند.