لغت نامه دهخدا
پس فکندن. [ پ َ ف َ / ف ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) رجوع به پس افکندن شود.
پس فکندن. [ پ َ ف َ / ف ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) رجوع به پس افکندن شود.
( مصدر ) پس افکندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دستگیری می کند بهر فکندن خلق را نخل از بهر بریدن می نشاند روزگار
💡 سپر فکند فلک پیش آه من صائب علاج دشمن غالب فکندن سپرست
💡 نگون فکندن اعدا و برکشیدن دوست تو را نباشد پروا، بآسمان فرمای
💡 در ملک خویش رخنه فکندن ز عقل نیست زنهار بسته دار زبان سؤال را
💡 ز مرگ پسر روز او شد چو نیل همی خواست خود را فکندن ز پیل
💡 یکی بتیر فکندن بسان ارش نیو یکی بدرع دریدن بسان رستم زر