پس فکندن
مترادفها
انداختن، دور انداختن، رها کردن
متضادها
پیش انداختن
لغت نامه دهخدا
پس فکندن. [ پ َ ف َ / ف ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) رجوع به پس افکندن شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) پس افکندن
جمله سازی با پس فکندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دستگیری می کند بهر فکندن خلق را نخل از بهر بریدن می نشاند روزگار
💡 سپر فکند فلک پیش آه من صائب علاج دشمن غالب فکندن سپرست
💡 نگون فکندن اعدا و برکشیدن دوست تو را نباشد پروا، بآسمان فرمای
💡 در ملک خویش رخنه فکندن ز عقل نیست زنهار بسته دار زبان سؤال را
💡 ز مرگ پسر روز او شد چو نیل همی خواست خود را فکندن ز پیل
💡 یکی بتیر فکندن بسان ارش نیو یکی بدرع دریدن بسان رستم زر
💡 او تصمیم گرفت تمام مسئولیتهای سنگین و تصمیمات دشوار زندگی خود را به آینده پس فکند تا ابتدا بتواند آرامش ذهنی خود را بازیابی کند.
💡 بسیاری از سیاستمداران ترجیح میدهند مسائل حساس و بحثبرانگیز را به سالهای آینده پس فکند تا در زمان انتخابات با مشکلات جدی مواجه نشوند.
💡 نباید تمام کارهای ضروری و وظایف آموزشی خود را به روزهای بعد پس فکند، زیرا انباشته شدن آنها میتواند منجر به استرس و اضطراب شود.