لغت نامه دهخدا
( پس آمدن ) پس آمدن. [ پ َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) پس آمدن با...؛ غلبه کردن بر. حریف شدن به.برابری کردن با: من از پس او برنمی آیم.
- پس آمدن ( مطلق )؛ بازگشتن.
- امثال:
سکه شاه ولایت هرجا رود پس آید.
( پس آمدن ) پس آمدن. [ پ َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) پس آمدن با...؛ غلبه کردن بر. حریف شدن به.برابری کردن با: من از پس او برنمی آیم.
- پس آمدن ( مطلق )؛ بازگشتن.
- امثال:
سکه شاه ولایت هرجا رود پس آید.
( پس آمدن ) ( مصدر ) باز گشتن عقب رفتن.
غلبه کردن بر حریف شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اندیشه چو سر به خط رساند جز باز پس آمدن نداند
💡 حسين عليه السلام تجلى جمال خداوند در زمين و ظهورجلال حضرت حق در زمان است، زيستن از پس آمدن حسين عليه السلام معناى راستين خويش راباز يافته است و مردن با ابديت آسمانى پيوند خورده است.
💡 کاندیشه چو سر به خط رسانَد جز باز پس آمدن نداند
💡 من همی از پی ابرام کم آیم بر تو کز پس آمدن از من نشناسی ابرام