لغت نامه دهخدا
پرکاره. [ پ َرْ، رَ / رِ ] ( اِ ) پرکار. || پرکاله. ( جهانگیری ). وصله:
بر خرقه تسلیم زن از سوزن اخلاص
یک رقعه پرکاره ارباب حقایق.نزاری قهستانی ( از جهانگیری ).لیکن این بیت برای معنی فوق رسا نیست.
پرکاره. [ پ َرْ، رَ / رِ ] ( اِ ) پرکار. || پرکاله. ( جهانگیری ). وصله:
بر خرقه تسلیم زن از سوزن اخلاص
یک رقعه پرکاره ارباب حقایق.نزاری قهستانی ( از جهانگیری ).لیکن این بیت برای معنی فوق رسا نیست.
( اسم ) ۱- وصله ای که بر جامه دوزند گژنه پینه وصله پرغاله پرکاله. ۲- پارهای از هر چیز پاره لخت حصه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گنه کاره را نیست کشتن هنر گنه را ببایست کشت ای پسر
💡 ستم کاره کوپال در دشت جنگ به ایستاده و گرز کینش به چنگ
💡 امیر گنه:ای سُوته دلْ، مه غَمْخواره هزار و یکی، ته نوم بسازه کاره
💡 ز بی روی هر کاره برتاب روی بیندیش و نایاب هرگز مجوی
💡 اگر مُبتلایِ ستم کاره شاه به خدمت شدی زندگانی مخواه