پر طاس

لغت نامه دهخدا

پرطاس. [ پ ُ ] ( اِخ ) نام ولایتی است ازحدود روس... برطاس. و در قاموس نوشته: نام قومی است که رنگ موشان سرخ باشد. ( غیاث اللغات ):
دگر گرگ پرطاس را نشکرم
ز پرطاسی روس روبه ترم.نظامی.رجوع به برطاس شود.
پرطاس. [ پ ُ ] ( اِ ) جنسی از موئینه باشد همچو سنجاب و قاقم و بضم اول هم آمده است. ( تتمه برهان ). جامه ای که از پوست روباه پرطاسی دوزند. نوعی از پوستین روباه که از ملک پرطاس پیدا شود. ( غیاث اللغات ). رجوع به فقره قبل شود.

فرهنگ فارسی

۱- ( اسم ) نام شهریست ۲- ( اسم ) جامهای که از پوست روباه پرطاسی دوزند نوعی از پوستین روباه که از ملک پرطاس خیزد.

جمله سازی با پر طاس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مانده آشفته گم گشته به تیه حیرت همچون آن مور که بیچاره فتاده در طاس

💡 برکنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش عاشقان رامژده ایام عید آمد به گوش

💡 اشکوفه می‌خورد ز می روح طاس طاس بنگر بسوی او که صلا می‌زند ترا

💡 رمح تو راست هژده گز پرچم و آفتاب طاس از بر ماه چارده سایه کند صنوبری

💡 شاپرک نقطه مقابل طاس است و به عکس آن، یک نقطه از پای پایین را به دو خط در پای بالا متصل می‌کند و در نتیجه حدفاصل طاس‌ها را پر می‌کند.

💡 تا گشت از طبیعتم این طاس سرنگون جز دیگ غم نپختم ازین کاس سرنگون

عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز