لغت نامه دهخدا
پرخدو. [ پ ُ خ َ ] ( ص مرکب ) پر آب دهان.
پرخدو. [ پ ُ خ َ ] ( ص مرکب ) پر آب دهان.
( صفت ) پر آب دهان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خدو... وایه و... ایر چو سنگ و جامه خواب شداست ساخته باقی بر او چه پیوندم
💡 از قد و خدو خط تازه جوانان بینی بر زمین غرقه بخون سرو و گل و ریحان را
💡 شبی و روزی در سرو و مه نگه کردم ز قد و خدوی آمد بپیش دیده خیال
💡 گر بعالم در بود شیروی نبود جز که حزم دشمن خدو خزان افهورای شهریار
💡 بلکه خدو قد آن زیبا صنم را بنده ام ماه تابان بر فلک سرو خرامان در چمن