لغت نامه دهخدا
پربرگی. [ پ ُ ب َ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی پربرگ. || بسیار رختی. بسیار کالائی.
پربرگی. [ پ ُ ب َ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی پربرگ. || بسیار رختی. بسیار کالائی.
۱- پر برگ بودن حالت و چگونگی پر برگ ۲- بسیار رختی بسیار کالایی.
💡 برگی از تاریخ رکوردهای فوتبال فقط به نام هریستو استویچکوف رقم خورده، تکرار شدنی نبوده و بازیکن دیگری به آن نخواهد رسید.
💡 با توجه به تغییرات اقلیمی، گلخانهها در یک دهه اخیر گسترش قابل توجهی در منطقه داشتهاند و عمده محصولات تولیدی آنها شامل گوجه فرنگی، خیار، فلفل، بادمجان و سبزیجات برگی میباشد.
💡 عید می آید و وقتست که در مه نگریم پرده برگی که از مه به تو مشتاق تریم
💡 چه پروای دل صد پاره دارد تیغ سیرابش؟ که هر برگی زبان شکر باشد نوبهاران را
💡 بیحکم او نیفتد برگی ز هیچ شاخ از جرم خاک تا بمحلی که مشتریست
💡 برگی که از برای مطیعان کشد خدای عاصی چگونه در خور آن برگ خوان شود